قصیده رفتی و مانند بیت برگشتی

قصیده رفتی و مانند بیت برگشتی

[ علی کرمی ]
قصیده رفتی و مانند بیت برگشتی
غزل بگویم و یک بیت ناب دارم من

نه گوش مانده برایم، نه گوشواره ولی
هنوز بر سرم ای سر، حجاب دارم من

معجر سوخته چسبیده به موی سرم

برای شستن زلفت که دست شمر افتاد
ز قطره قطره‌ی اشکم گلاب دارم من

نشسته‌ام که کنار سر تو کریه کنم
عزا برای سرت با رباب دارم من

من از شنیدن لفظ کنیز بیزارم
پس از شنفتن آن اضطراب دارم من

این در شکست و دختر من هول کرده است
او را به حجره‌ای ببرش پیر می‌شود 

در بین شعله سوره‌ی تکویر خواندنی است
این سوره پیش چشم تو تفسیر می‌شود

نظرات