نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غریبَن همه اَهلِبیتِ خدا خصوصاً امامهای دور از وطن اگه که شکسته دلت گریه کن تو این گریهها هِی بگو یاحسن اشکایی که داره میباره داره میبینه امامِ زمون پنج سالش بود یتیمی رو دید چه دردی کشید تو فصلِ خزون (دردِ یتیمی، باز آه و ناله) ۲ (رفته دلامون، پیشِ سهساله) ۲ بازم صحبتِ بچهی فاطمهست به نامِ حسن ساکنِ سامراست به زَهرِ جَفا تشنگی میکشید مثلِ کُشتهی تشنهی کربلا بینِ غربت، بدونِ حبیب یه عُمریه که اَسیری کشید مثلِ زینب، اَسیری کشید به جون و تَنش، بلا رو خرید (آقا اَسیری، اما یه مَردی) ۲ زینب کجا و، اون کوچهگردی **** کار از کار گذشت زینب از میون اَنظار گذشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد