دیگه هیچکی مزاحمت نمیشه

دیگه هیچکی مزاحمت نمیشه

[ علی کرمی ]
دیگه هیچکی مزاحمت نمی‌شه
بخواب دل‌خوشیِ زندگیّ من، آرام
قرار نیست که دیگر کنارم باشی

سلامِ گرمِ مرا هم به محسنم برسان
نشد که روی زمین در جوارِ هم باشیم 

بالای جسم اکبر خود داد می‌زد
زینب که آمد کار او را سخت‌تر کرد

می‌ریخت بیرون از دهانش خون لخته
حال پسر، حال پدر را محتضر کرد

دلش از دیدن او سیر نشد
تا جوان داشت حسین پیر نشد

جانش از سینه سوی لب آمد 
داشت می‌مرد که زینب آمد

*****
در عبا ریخت تن اکبر را
نیمه‌ی دیگر پیغمبر را
شَه چو آهنگ حرم کرد ز جای
تا به پا خواست درافتلد ز پا

در همین در قدمش نای نداشت 
نایِ برخواستن از جای نداشت 

لشمر کوفه و شام ظالم
به تماشای شَه و شهزاده

*****
سعی کردم کاملا جمعت کنم اما نشد
جای جایِ دشت از تو بی‌نهایت ریخته

لااقل یک لحظه برخیز عمه را با خود ببر
چشم نامحرم در اینجا بی نهایت ریخته

ای ضریح بی زره، پا بر زمین کم‌تر بکش
اشک شش‌گوشه‌نشین پایینِ پایت ریخته

حق بده بابا رکاب مرکبش را گم کند
بس که روی خاک صحرا تکه‌هایت ریخته

سنگ قاب خاطرات جدّ من را خورد کرد
چشم و اَبروی شبیه مصطفایت ریخته

بند بندِ پیکرِ تو هیچ‌جایی بند نیست
دست بردارم اگر از هرکجایت ریخته

****
اِرباً اِربا، بدنو می‌چیدن
به اشکای اربابم خندیدن

نظرات