نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خودت اذن دادی صدایت کنم تو گفتی بخوان تا اجابت کنم چه بسیار غمها که بردی ز دل که از روسیاهی نگردم خجل تو که چشمپوشی مرامت شده مرام تو جود و کرامت شده به من لطف تو آبرو داده است به من عفو تو باز رو داده است که با شوق با تو نیایش کنم که بیواهمه از تو خواهش کنم که سوی تو روی نیاز آورم که حاجات خود را به ناز آورم ندیدم شکیباتر از تو کسی در آقایی آقاتر از تو کسی تو با مهربانی مرا خواندهای تو از عبد خود رو نگرداندهای ولی روی گردان شد این روسیاه شد از غفلتم لحظههایم تباه به من هرچه یا رب محبّت کنی مرا هم اگر غرق رحمت کنی ولی ناسپاسی شده خصلتم اسیر پریشانی و غفلتم خدایا تو بر سائلت رحم کن بر این بندهی جاهلت رحم کن مرا کی تو از کوی خود راندهای؟ خطا کردم و باز پوشاندهای خطا، کار من شد عطا، کار تو فدای تو و لطف بسیار تو نشد بسته یک دم در خانهات فدای نگاه کریمانهات نسیم عنایات تو میوزید نرفته از اینجا کسی ناامید قرار دل هر هراسان تویی پناه همه بیپناهان تویی تویی پاسخ هرچه اَمّن یُجیب تویی دادخواه اسیر و غریب ندیدم به دلرحمی تو کسی به فریاد بیچارگان میرسی چو حر آمدم سوی تو سر به زیر امیری حسین و نعم الامیر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد