به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت

به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت

[ حاج اسلام میرزایی ]
به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت
مگر که نامه ی بیچارگان جواب ندارد

یابن الحسن از لطف نگاهی به دلم کن
آقا درد دل ما سوختگان را تو دوا کن

(یابن الحسن)۳

***

عشق یعنی بی‌کرانی که کرانش زینب است
عشق خورشید است اما آسمانش زینب است

عشق یعنی که ظهوری که شکوهش از علی است
عشق یعنی آن نمازی که اذانش زینب است

این به جز حب نیست یعنی که ستونش فاطمه است
فاطمه آن بی‌نشانی که نشانش زینب است

قبله‌ای دارد جهان با نام ایوانِ نجف
در نجف دیدم که نقش آستانش زینب است

کعبه است آن محملی که پرده دارش اکبر است
کعبه است آن خیمه ای که در میانش زینب است

کربلا رود است و اقیانوس آرامش حسین
کربلا منظومه است و کهکشانش زینب است

روی زانوی علمدار است نقش پای اوست
حضرت عباس می‌داند توانش زینب است

آنکه آهش شد حسینو آنکه دادش شد حسن
خوشحالش که همیشه خانمانش زینب است

هفت دفعه می‌دهد حق را به نام او قسم
حضرت صاحب زمان هم بر زبانش زینب است

زینبیون سر فرازان قیامت می‌شوند
سربلند است آن که در محضر زینب است

( یا زینب) 2

***

خیمه بپا شد فرزند زهرا ساکن کرببلا شد
ماه عشیره پایش رکاب دختر بَدرُ الدجی شد

***

بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا 

(کربلا یا کربلا یا کربلا)۳

تشنه‌ی آب فراتم ای عجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

(ای حسین جانم حسین)۳

عزیزم حال و روزم را ببین از هجر تو بی قرارم
(غریب من غریب من یا شیب الخضیب من) 2

نظرات