
برای خیر من همیشه فتح باب میکنی به رسم بندهپروری مرا خطاب میکنی بساط خانۀ کّرم همیشه فرق میکند دعا نکرده هم مرا تو مستجاب میکنی خداشناسیِ من از مُحرمت شروع شد زمان گریه در وجودم انقلاب میکنی به ارضیان و عرشیان چقدر فخر میکنم برای نوکری مرا که انتخاب میکنی همین که دور میشوم مرا به روضه میکِشی زمین که میخورم به سوی من شتاب میکنی به گردش دو دیدهات شفاعت قیامت است در این جهان به ما کّرم علیالحساب میکنی چه خوبم و چه بد، مرا به دست دیگران مده خودت مرا عذاب کن، اگر عذاب میکنی دوباره خواب دیدهام پیاده سوی کربلا روانهام ز مرقد ابوتراب میکنی بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت سبوی خالیام اگر پر از شراب میکنی به زیر دشنه هم دعا برام میکنی، ولی بگو چرا محاسنت به خون خضاب میکنی شاعر : محمدجواد شیرازی ***