باز دوباره دری می‌سوزه

باز دوباره دری می‌سوزه

[ عباس قلعه ]
باز دوباره دری می‌سوزه
کوچه ای پُر شده از نامرد
پیره مردی غریب افتاده
نانجیبی دِلش رو خون کرد

بی‌یار و یاوره
غریب و مضطره
وارث درد و غصه های حیدره

آتیش زدن به در
امون زِ درده سر
شدن یه عده ای به خونَش حمله ور

مدینه غرق سوز و آهه
آسمونش به رنگ تاره
شعله ها گُر گرفته انگار
داره بازم بَلا می باره

آقامونو دارَن 
از خونه می بَرن 
دستاشو بستن و توو کوچه می کِشن 

با ظلم بی حساب 
میدن بهش عذاب 
با تازیوونه پیره مرد و می زَنَن

بی‌عبا و عمامه ای وای
اُفتاده یاد جَدش حیدر
بی قراره میون کوچه
واسه‌ی روضه‌های مادر

اون مادری که سوخت
بال و پری که سوخت
به زیر دست و پاها پیکری که سوخت

اون پسری که سوخت
میخ دری که سوخت
میون هُرم شعله چادری که سوخت

دیگه جونش رسیده بر لب
پا برهنه به پشت مرکب
نانجیبا میدن آزارِش
زنده شد داغ عمه زینب

نداره التیام
مصیبتای شام
اونا که اومدن برای ازدحام

اونا که رقصیدن
اوناکه خندیدن
بُردن مخدرات و مجلس حرام

منبع:کانال روضه مجمع الذاکرین

نظرات