
یکی بود یکی نبود، علی که بود الهی کور بشه چشم حسود اونکه منکر تو شد، میفهمه زود سرنوشتش میشه مرحبِ یهود (هر کی باهاش، در افتاده یقیناً که وَر افتاده) ۲ یه طرفی، دست و پا و یه طرفی سَر افتاده روی دُلدُل سواری، مثل یه باز شکاری سر مرحَبو زدی، تو با یه ضربهی کاری رعشه افتاده تنِ، هر چی یهوده تُو میدون مثل رودخونهای خونِ دشمن شده جاری حق علی مولا... ***** (در آن زمان که علی ذوالفقار میچرخاند ز معرکه دو خلیفه فرار میکردند!)