گفتم ای دل چه مست این دل اشارت میکرد؟ که نه اندازه ی توست این، بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟ گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو صاحب لطف نوشتند بنی آدم را سر این سفره نشاندند همه آدم را صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند یک طرف آسیه و یک طرفت مریم را حس معراج نشینی من این است فقط گوشه ای از حرمت پهن کنم بالم را در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند پس مال است که آدم نکند آدم را همه بالفعل مسیحند اگر پخش کنند نفس دختر موسی مسیحا دم را مثل یک عرش برای تو حرم ساخته اند کاش میشد حرم حضرت زهرایم را با گدایی حرم فخر به دنیا داریم هر چه داریم از این دختر موسی داریم قصد کردی بِکِشی و بِکِشانی همه را تا به معراج بلندت برسانی همه را رشته های دل ما رشته ای از چادر توست چادرت را بتکان تا بتکانی همه را به خدا ذره ای از خانومی ات کم نشود چه برانی همه را و چه بخوانی همه را تربت پای تو بودن چه به ما میآید پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را یک دو قربانی ما نیست برازنده ی تو وقت آن است بیایی بستانی همه را بشکند گر سر عشاق فدای سر تو همه ی ما به فدای نخی از معجر تو ما گدائیم همه، وقت نظر داشتن است خاک پائیم همه، وقت گذر داشتن است اطلبنا بزیارة