
پیش خدا ملاک، عزیز تو بودن است بالاترین مقام، کنیز تو بودن است یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهرا برای خاطر تو آفریده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد حتّی اگر که باد مخالف وزیده شد بنشین و جان فاطمه سوی خطر نرو در را اگر زدند علی پشت در نرو در را زدند، فاطمه از جا بلند شد آتش به جنگ آمد و دریا بلند شد در پشت در نشست، در امّا بلند شد ای روزگار! نالهی زهرا بلند شد اینجای روضه را همه باید گذر کنند از آنچه دید خادمه صرف نظر کنند از آن به بعد بود شب راحتی نداشت زهرا به زندگانی خود رغبتی نداشت مردم کسی به حال علی دقّتی نداشت گویا برای شهر اهمیتی نداشت از آن به بعد بود علی بیپناه شد در کوچههای شهر به او بد نگاه شد ***** ای پُر از شوق تو صدای علی از تو لبریز لحظههای علی ای که مثلت نمیشود هرگز هیچکس هیچکس برای علی و از این رُو میان مسجد شهر خطبه خواندی شما به جای علی جان خود را گرفتهای در دست همهی عمر پا به پای علی گفتی این جان چه ارزشی دارد جان زهرا شود فدای علی این ز پیوندها فراتر بود امتزاج غدیر و کوثر بود ... هستی ما چو پلک وا میکرد به حضور تو التجا میکرد ما ندیدیم خلقت خود را لب تو شرح ماجرا میکرد دست تو آب میکشید از چاه لطف تو گندم آسیا میکرد و لبان تو سایه در سایه باز همسایه را دعا میکرد بانوی زندگانی ساده! با تو دنیا چگونه تا میکرد؟! و چنین «إنّما یُریدُ الله» جلوه تنها در این «کساء» میکرد ما در این باغ گُل چمن کردیم عمر خود نذر پنجتن کردیم ***** ناله میزد کمک صاحب قبالهی باغ فدک به چه جرمی دشمن میزدش کمک ناله میزد کمک ... زهرا شدم که روشنی خانهات شوم با افتخار خادم کاشانهات شوم تو شمع عشق باشی و پروانهات شوم مانند کوه تکیهگه شانهات شوم دل را فقط به سوی تو پر میدهم علی لب تر کنی برای تو سر میدهم علی ... یاسم ولیک برگ و بَرم درد میکند از غصّهی علی جگرم درد میکند هر شب برای غربت او گریه میکنم هر چند پلک چشم تَرم درد میکند یک دو قدم نرفته زمین میخورم علی از ضربت لگد کمرم درد میکند از لحظهای که خورد به دیوار صورتم چشمم کبود گشته، سرم درد میکند