هیکل توحید آمد از خیام شَه برون حال عالم از جمال دلکِشش رو بر جنون سر به سر عالم زِ گیسوی خَمش در پیچ و تاب لعل لبهای علیاکبر به جانها چون شراب قامتش طوبی، لبش کوثر دو چشمش سلسبیل زلف مشکینش صراط و خادم او جبرئیل بَه چه مویی، بَه چه بویی، بَه چه رویی دارد او بَه چه ماهی، بَه چه شاهی پای تا سر بَهبَه او روح حق و جسم حق و دست حق و پای حق زلف حق و چشم حق و خال حق، همتای حق مثل حیدر در شجاعت، مثل احمد خلق و خو احمد است او، حیدر است او پای و تا سر بَه به او چهار رکن کعبه باشد، چهار بند موی او یعنی حق را هرکه خواهد پس ببیند روی او دورِ اکبر هرچه گردد حاجی بیتالله است در طوافِ حُسن اکبر هرچه بود و هرچه هست