هیکل توحید آمد از خیام شَه برون

هیکل توحید آمد از خیام شَه برون

[ عبدالرضا هلالی ]
هیکل توحید آمد از خیام شَه برون
حال عالم از جمال دل‌کِشش رو بر جنون

سر به سر عالم زِ گیسوی خَمش در پیچ و تاب
لعل لب‌های علی‌اکبر به جان‌ها چون شراب

قامتش طوبی، لبش کوثر دو چشمش سلسبیل
زلف مشکینش صراط و خادم او جبرئیل

بَه چه مویی، بَه چه بویی، بَه چه رویی دارد او
بَه چه ماهی، بَه چه شاهی پای تا سر بَه‌بَه او

روح حق و جسم حق و دست حق و پای حق
زلف حق و چشم حق و خال حق، همتای حق

مثل حیدر در شجاعت، مثل احمد خلق و خو
احمد است او، حیدر است او پای و تا سر بَه به او

چهار رکن کعبه باشد، چهار بند موی او
یعنی حق را هرکه خواهد پس ببیند روی او

دورِ اکبر هرچه گردد حاجی بیت‌الله است
در طوافِ حُسن اکبر هرچه بود و هرچه هست

نظرات