نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(میون بستر، زخمیو خسته براش بمیرم، سرش شکسته)۲ سی ساله حیدر، دردش همینه آه از مغیره، آه از مدینه چند ساله کابوسه شباش همش میاد جلو چشاش زهراشو میزدن با بغض یه مشت ارازل و اوباش هر وقت میبینه قنفوضو میوفته یاد ضربههاش اون لحظهای که فاطمه افتاده بود به زیر پاش وای وای اونکه به زیر دست و پا، افتاده بود، زن بود کار مغیره به علی، یه عمری نیشخند بود واویلتا واویلتا واویلا واویلا... چشم انتظار، دل شکستش چادر خاکی، به روی دستش از وقتی رفته، قرار خونش مونده چشاش به، دیوار خونش غم داره رو شونش علی رفته همه جونش علی یادش با چکمه اومد مغیره تو خونش علی عباشو انداخت رو زنش با چشم گریونش علی له شده بود بال و پرت کبوتر لونهات علی اگر که زهرا پر کشید، زیر سر میخ بود سرفههای نیمه شبش، از اثر میخ بود واویلتا واویلتا، واویلا واویلا... جمع کرده مولا، به دور بستر گلهاشو واسه، حرفهای آخر برا اباالفضل، حرف از حرم زد حرف از یه مشک و دستِ قلم زد گفته که میری کربلا میگفت میری به کربلا دستات میشه از هم بس که میشه درهم سرت نمی مونه رو نی، نه میشه بردت تا حرم نه جامیشی رو عبا چشم تو رو دور میبینن، میان به سمت خیمهها یه روز جلو چشات، رو نی، زینب و میارن میان سکینه رو برا، کنیزی بردارن جان حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد