نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من خیلی از غمامو حتی به چاه نمیگم توی خودم میریزم یه دونه آه نمیگم این خونهی قشنگو یه مرد لااوبالی جلو چشام خراب کرد روی سر اهالی فاطمه سوخت کباب شد در رو سرش خراب شد علی هی دید و آب شد آخه دید خرمنش سوخت خب وصلهی تنش سوخت غیرتیا زنش سوخت زن جلو شوهرش سوخت پروانه پیکرش سوخت تو خونش آخرش سوخت اون خونه که درش سوخت یاسی که گلپرش سوخت بچه با مادرش سوخت ( بسوز ای دل (2)، بسوز ای دل از این غم ) یه روز بهم تو این شهر خیبرشکن میگفتن لقب پهلوونو فقط به من میگفتن حالا که مرد صبرم مغیره پهلوون شد قنفذ رجز میخونه هر چی که خواست همون شد آتیش که شعله ور شد بلا به جون در شد دومی حمله ور شد با لگدی که شر شد دردی که دردسر شد فاطمه بی پسر شد اینا که اهل کینن ریش سفید مدینن الهی خیر نبینن حرمتمو شکوندن منو رو خاک کشوندن خونمونو سوزوندن ( بسوز ای دل (2)، بسوز ای دل از این غم ) خانم خونهی من خیلی دلش شکسته چند روزه که میبینم بار سفر رو بسته چند شب پیش شنیدم به زینبم چیا گفت اصل وصیتاشو برای کربلا گفت به زینبم کفن داد، برا من و حسن داد، همراش یه پیرهن داد گفت این برا حسینه، ضیاء هر دو عینه، غریب عالمینه باید فدک بباره، گفت اینو با اشاره، حسین کفن نداره یه بوسه یادگاری، میدم با آه و زاری، زیر گلوش بذاری ( بسوز ای دل (2)، بسوز ای دل از این غم )
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد