نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منو تنها گذاشتی پر کشیدی نفسِ آخرو بیسر کشیدی بَسکه گلوتو بر زمین کوبیدی رو خاک طرح یک حنجر کشیدی این نوا هر لحظه میرسد از سماء هرصبا ز ملائک و لعن الله امته اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک بخدا دشمنات خیلی نامردن همه به دورِ خیمهها میگردن دیگه به خواهرت رحمی ندارن وقتی پیکرتو صدپاره کردن دیگه نگو چرا معجر نداری از دلِ خونِ من خبر نداری زخمِ پیشونیتو خواستم ببندم اما حالا میبینم، سر نداری وقتی به رویِ نِی سرت بلند شد حرف اسارتو زنجیرو بند شد وقتیکه پردهی حیاء دریدند به دورِ زینبت، بگو بخند شد وای از بزم شراب و می گُساری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد