نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ماجرایِ كربلا شرحِ بلایِ زینب است عصرِ عاشورا شروعِ كربلایِ زینب است شرح صدرش درنمی آید به فهمِ اهل دل صبر زینب آیتِ صبرِ خدای زینب است رو الم نشرح لك صدرك بخوان كین آیه را عشق گفتا بعدِ پیغمبر ثنایِ زینب است باغبانِ گلشنِ سرخِ ولایت اشكِ او حافظِ خونِ شهیدان گریه هایِ زینب است پرچم سرخی كه عاشورا به خاك وخون فتاد بر سرِ پا باز با صبر و رضایِ زینب است كوفه و روز اسیری دیدنِ زینب دریغ چون درِ و دیوار كوفه آشنایِ زینب است نی همین در شام و كوفه، بلكه اندر كوی عشق هركجا پا می گذاری جایِ پایِ زینب است كودكی زان كاروان افتاد از محمل به خاك شب كنار بسترش زهرا به جای زینب است یك شب ز رویِ ناقه فتادم به رویِ خاك از ترس مرده بودم اگر مادرت نبود نازِ مرا به ضربت سیلی كشیده اند بابا گمان مبر كه نوازشگرم نبود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد