غم عقشت بیابان پرورم کرد

غم عقشت بیابان پرورم کرد

[ سید امیر حسینی ]
غم عشقت بیابون پرورم كرد 
هوای وصل بی‌بال و پرم كرد 

به مو گفتی صبوری كن صبوری 
صبوری طرفه خاكی بر سرم كرد

مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پر و بالم چون ننالم

همه گویند و زینب ناله کم کن
تو آیی در خیالم چون ننالم

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی 

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود 
سهمت دوباره خنده‌ی انظار می‌شود

سه غم آمد به جانم هر سه یک‌بار 
اسیری و غریبی و غم یار 

اسیری و غریبی چاره دارد 
ولی آخر کُشَد ما را غم یار 

بسوز ای دل ای دل ای دل ای دل 
امون ای دل ای دل ای دل ای دل

اگر کشتن چرا آبت ندادند 
کفن بر جسم صدچاکت ندادند 

اگر کشتن چرا آماده هستند 
به پای اسبان نعل تازه بستند 

برادر جان سلیمان زمانی 
چرا انگشت و انگشتر نداری 

چرا عمامه‌ای بر سر نداری 
بمیرم من مگر مادر نداری 

گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را 
به هر گل می‌رسم می‌بویم او را 

گل من یک نشانی در بدن داشت 
یکی پیراهن کهنه به تن داشت

امون ای دل ای دل ای دل ای دل ...

نظرات