نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صل الله علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقاجان از روی زین در خاک و خون غلطان مقتل میگه از مادر آب خواستی نتونستی روی پاهات وایسی آقا بردن پیراهنتو راستی وقت وداع فقط نگاه میکرد همش دعا به خیمهگاه میکرد تنها نزار امالمصائب رو خیمه نفرست، اسب بیصاحب رو راس تو بیرقم، بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آهی ستارهی دنبالهدار من زخمیتر سرت نیزه سوار من عمه جانم(۳) زینب(۴)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد