نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شوق پرواز به سر بود و به چاه افتادم آمدم دل ببرم از تو، ولی دل دادم قصه ی دلبریم دیر نپایید چو اشك تا به چشم آمدم از گوشه ی چشم افتادم تو به دل بردن و دل كندن و دل خون كردن من به دل باختن از روز ازل استادم نیست بر لوح دگر جز الف قامت یار چه كنم حرف دلم یاد نداد استادم بارها گفته ام و بار دگر می گویم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم آنگه كه خبردار شدم سوخته بودم خاكستر جسمم به سر شمع فرو ریخت این بود وفایی كه من آموخته بودم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد