نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فکرِ بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکُشند خواجه آن است که باشد غمِ خدمتکارش ای که از کوچهی معشوق دلم میگذری! باخبر باش که سر میشکند دیوارش آن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوست هر کجا هست، خدایا به سلامت دارَش ***** ای دل! اگر از داغ یاران بیقراری با سورهی «و الفجر» کن شبزندهداری «راضیةً مرضیه» را ذکر زبان کن خورشید میخواهی، زمین را آسمان کن با طیب خاطر یک شب از هستی گذر کن فردا به خورشید جمال او نظر کن ای منتظر! باید به استقبال او رفت تا انتهای جادهها دنبال او رفت یابن الحسن، یابن الحسن مولا کجایی... باید به سمت آرزوها خیز برداشت از فتنههای این جهان عزم سفر داشت در بیشهی بیشتر شد شور شیران خالی نباشد جای سرداران ایران ای دل! ببین از فاطمیه کربلا را آیینههای «البلاءُ لِلولا» را با غنچههای پرپر باغ رقیّه که تازه شد از داغشان داغ رقیّه امشب کنار سفرهی مادر نشستیم عهد شهادت با امام خویش بستیم آری! ما هم برای او سری آماده داریم شوق منای حجّ حاجیزاده داریم آه! بگذار باران باشم و روضه بخوانم چون ابر گرمِ گریههای بیامانم از درد خواندم، از شکوه رنج خواندم این نوحه را در کربلای پنج خواندم مادر چرا از دختر خود رُو گرفتی؟! مادر چرا یک دست بر پهلو گرفتی؟! مادر چرا دیگر نمیآید صدایت؟! رفتی ز دنیا یا خدا داده شفایت؟! مادر چرا رنگ از رخ ماهت پریده؟! مادر چرا خون از گریبانت چکیده؟! دادی به دست دخترت با آه و زاری پیراهن خونین خود را یادگاری آن پیرهن را هرگز نشویم تا عطر مادر از آن ببویم مظلومه مادر... ... در کودکی شد قسمتِ من خانهداری هم خانهداری میکنم هم سوگواری گریَم برای نور دو عینم هر شب دهَم آب دست حسینم مظلومه مادر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد