نظرات
1 نظر ثبت شده

مبین ناصری کاربر
عالیییییییی
۱۴ فروردین ۱۴۰۲

شب جمعه بود مادرم میگفت این نوحه رو بدین مُقبل بنویسه بیحیا قاتل افتاده شاه در مشکل عذاب میدن حتی به مرکبهاشون آب میدن سرت جنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه حسین آقام آقام آقام آقام آقام حسین... شب جمعه بود مادرم میگفت این روضه رو بدید رَیّان بگه از تنِ به خون غلطان عطشان بدتره یا عریان چه نامردن سخته آب از دشمن طلب کردن جواب سنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه
1 نظر ثبت شده

عالیییییییی