
اَنَا مجنونُ الحسین... روز اول که به استاد سپردند مرا دیگران را خِرَد آموخت مرا مجنون کرد اَنَا مجنونُ الحسین... مجنون شدم که لیلیِ لیلای من شوی مهمان شبی به خیمهی صحرای من شوی عَبدُ الحسینم و به جهان فخر میکنم یک عمر نوکرم که تو آقای من شوی حسین به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم اَنَا مجنونُ العباس... یا ابوفاضل آقای من...