خونه‌مو شعله‌ور دیدم، چشم حسن رو تر دیدم

خونه‌مو شعله‌ور دیدم، چشم حسن رو تر دیدم

[ علی کرمی ]
خونه‌مو شعله‌ور دیدم، چشم حسن رو تر دیدم
دلم شکست یه جای پا دوباره روی در دیدم

حسن غمت رو می‌دونه، از کوچه تا دَمِ خونه
دنبال گوشواره‌‌‌ت هنوز تُو کوچه چشم می‌چرخونه
* * * *
یکی ز دانه‌ی آن گوشواره‌ها گم شد
حسن وگرنه همان شب مرمتش می‌کرد

آهای گریه‌کنا فاطمه زمین افتاد
هجوم چکمه جسارت به ساحتش می‌کرد

حرام‌زاده به مادر دو دست سیلی زد
گلی که لمس نسیمی اذیتش می‌کرد
* * * *
رد غلاف پشت لباست مشخص است
جای مصاف پشت لباست مشخص است

حالا منم همان که مصیبت‌زده شدم
حالا منم همان که از تو خجالت‌زده شدم
* * * *
شبی نبود مرا دردناک‌تر زان شب
ستاره ریختم و آفتاب را شستم

کتاب زندگیِ من وجود فاطمه بود
به دست خویش دریغ این کتاب را شستم

به سینه خون دلم جوش زد در آن دل شب
شبی که سینه‌ی از خون خضاب را شستم
* * * *
ببخش پشت در خانه‌ام تک افتادی
تمام هستیِ خود را برای من دادی

ببخش رنگ خوشی را ندیده برگشتی
رشیده آمده بودی، خمیده برگشتی

نظرات