
چاره به دست مرتضی فاطمه خیبر است وبس اوست که در شم خطر یار پیمبر است و بس سر به خیمه فرو مبر یک تنه لشکر است و بس امیر مومنین شدن در خور حیدر است و بس خاطره ساز غزوهها از همهی سران سر است تا که دعای فاطمه پشت و پناه حیدر است علی مولا پناه دامن علی بوی نجات میدهد دم به دم از جلال خود به کائنات میدهد خدا نماست مرتضی جلوه به ذات میدهد علی حیات میدهد علی ممات میدهد نگاه خشمگین او شراره میکند قتیل را دوباره با اشاره زنده میکند