حسین جان فدایت
حنیف طاهریپسندیدن3
بازدید200+
حسین جان، فدایت ،حسین، جان فدایت... تو به ز من، سر کویت، هزارها داری ولی بدان که گدایت، فقط تو را دارد همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی، که حضور وغیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی همه آهوان صحرا، سر خود نهاده بر کف به امید آنکه روزی، به شکار خواهی آمد کششی که عشق دارد، نگذاردت بدینسان به جنازهگر نیایی، به مزار خواهی آمد