حال تو وقتی که خوب نیست

حال تو وقتی که خوب نیست

[ علی کرمی ]
حال تو وقتی که خوب نیست
خورشید من بمان که زمان غروب نیست

حالم بد است، حال تو بهتر نمی‌شود
اوضاع از این که هست که بدتر نمی‌شود

حالم بد است، حرف بزن درد و دل کنیم
چیزی بگو که غصه و غم را خجل کنیم

حالم بد است، پشت سرت حرف می‌زنند
اهل مدینه از سفرت حرف می‌زنند 

یادم نرفته است در افتاد روی تو
ایستاده بود چهل نفری روبه‌روی تو
* * * *
یه زن و مردونه زدن، چه زخمایی زدن به تن
لباس عروس دخترا لباس سفیده، نه کفن

زهرا که رفته راحته، علی پُر از جراحته
پهلو شکسته رو تکون دادن خودش مصیبته

چه زخمی داره بازوش، علی خم شده زانوش
دادِ علی بِین غسلش بلنده
یادش اومدش این دست، یه روز دستشو وا کرد
بندِ کفن رو نتونست ببنده

ویرونه کردی خونه‌مو، حسن بهت نگفت نرو
با چه دلی علی باید کفن بپیچه دور تو؟

نموند یه دل‌خوشی واسه‌م، کبودیایی موند ازت
گهواره گریه کرد برای بچه‌ی نیومده‌ت

با اشکای چکیده، نفس‌های بریده
تابوت برات ساختم اما خمیده

گل یاس جوونم، سبک‌بال کمونم 
سنگینی می‌کرد غمت روی شونه‌م
* * * *
من صف اول هر غزوه به میدان بودم
ولی اندازه‌ی تو زخم ندارم زهرا
* * * *
از سوز غمت به خویشتن می‌پیچم
این نسخه‌ی دردی‌ست که من می‌پیچم

ای وای که تو دست مرا وا کردی
من دست تو در بند کفن می‌پیچم
* * * *
تنت سبک شده اما غم تو سنگین است 
چگونه این همه غم را به شانه بردارم؟ 

اگر که اشک به غسل تن تو جایز بود
من آب را به تن تو حرام می‌کردم 

سفارشات نبی بسته بود دست مرا 
وگرنه کار عدو را تمام می‌کردم

نظرات