نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیاء زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امین بود محرمش اهل ستم به پهلوی خیرالنّسا زدند بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها افروختند و در جگر مجتبی زدند وانگه سرادقی که مَلک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضربتی کز آن جگر مصطفی درید بر حلق تشنهٔ خَلف مرتضی زدند اهل حرم، دریده گریبان، گشوده موی فریاد بر در حرم کبریا زدند (ای وای حسین، ای وای حسین)۳ کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون فتاده میدان کربلا گر چشم روزگار بر او فاش میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا (ای وای حسین، ای وای حسین)۳ این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون، حسین توست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد