نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بادهی مستان، شأن شبستان آتش دوزخ با تو شد گلستان هجر تو ما را کرده پریشان مرا ذبیح خود کن ای ذبیح العطشان خراب و مست و حیران حسینم پریشانم، پریشان حسینم گرفتم باده از جامِ اباالفضل اگر از حقپرستانِ حسینم خونم بریز، جانم بگیر نعمَ الرفیق، نعمَ الامیر من کعبهام رویت شده جان میدهم، فتوا بده یا اباعبدالله، یا اباعبدالله... روشنی شهر، چراغ مکتب زمزمهی لب یا سیّده زینب مثل سگِ کهف خاک نشینم خاک نشینِ حضرت اُمُّالبنینم شده ماه شبِ تارم اباالفضل تو را دارم چه غم دارم اباالفضل اباالفضلیام و پشتم به کوهه چی میخوام وقتی هست یارم اباالفضل صاحب لَواء، صاحب علَم سلطان غم، ماه حرم من کعبهام رویت شده جان میدهم، فتوا بده یا اباعبدالله، یا اباعبدالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد