با رفتنش تمامی غم‌ها به من رسید

با رفتنش تمامی غم‌ها به من رسید

[ علی کرمی ]
با رفتنش تمامی غم‌ها به من رسید
درد دو ماه فاطمه یک‌جا به من رسید

اول قرار بود که با هم سفر کنیم
رفتن به او رسید و تمنا به من رسید

هرچند آستین به دهان ناله می‌زدند
اما صدای زینب کبری به من رسید

تقسیم کار خانه به نفع علی نبود
وای از دلم که شستن زهرا به من رسید

یادم نمی‌رود که چگونه تلاش کرد
در زیر تازیانه‌ی اعدا به من رسید

آخر نشد طبیب برایش بیاورم
حسرت ز درد ام ابیها به من رسید

******
حالم بد است حق بده زانو بغل کنم
زهرا نشد به قول و قرارم عمل کنم

زهرا قرار بود سپر من شوم نه تو
مرد میان رنج و خطر من شوم نه تو

حالم بد است پشت سرت حرف می‌زنند
اهل مدینه از سفرت حرف می‌زنند

یادم نمی‌رود که در افتاد روی تو
استاده بود چهل نفری روبه‌روی تو

یادم نمی‌رود بر سر تو ریختند و بعد
آتش به روی معجر تو ریختند و بعد

تک تک چهل نفر همه از روی تو رد شدند
گلبرگ‌های شاخه‌ی یاسم لگد شدند

اما مغیره از زدنت دست برنداشت
آن تازیانه از بدنت دست برنداشت

******
در وسط کوچه تو را می‌زدند
کاش به‌جای تو مرا می‌زدند

******
خداحافظ ای نماز نشسته
خداحافظ پیکر خسته 

*****
چشم از نگه، نای از نوا، لب از سخن بست
بگشود دست حسرت و بند کفن بست

******
حجم این پیکر چرا کوچک شده
هجده ساله چرا کودک شده

بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
نیمه شب تابوت را برداشتند

گرچه اینان حاملان کوثرند
گوییا تابوت خالی می‌برند

شهر پیغمبر محیط غم شده
زانوی سردار خیبر خم شده

پس ز دست او زمام صبر رفت
با دو زانو تا کنار قبر رفت

******
دیدند برای اوّلین بار
لرزید علی در آن شب تار

یک دست به سوی حَیِّ مَنّان
دستِ دگرش به دوشِ سلمان

دنبالِ جنازه با دلی چاک
هر چند قدم فتاد بر خاک

تنها و غریب ایستاده
جان بر سر دست خود نهاده

می‌کرد نگه به قبر یارش
می‌ریخت سرشت از عزارش

کای قبر امید حیدر است
پاکیزه گل پیمبر است این

او صدمه‌ی بی‌شمار دیده
او در پس در فشار دیده

اکنون که تو گشته‌ای مزارش
زنهار دگر نده فشارش

پس چشم ز جان خویشتن بست
بگرفت شهیده را سر دست

کس نیست شهیده را بگیرد
ای وای اگر علی بمیرد

ناگه دل شب در آن بیابان
از قبر دو دست شد نمایان

کای مظهر اقتدار و غیرت
وای رفته فرو به بهر حیرت

من صاحب این امانت هستم
بسپار گل مرا به‌ دستم

روزی که چو گل ز هم شکفتی
زهرای مرا ز من گرفتی

بر دست تو دست او نهادم
کی یاس کبود بر تو دادم

******

(غریبم من غریبم من)

غریبی مرا مردم همه با چشم خود دیدند
میان شعله‌ی آتش گلم را با لگد چیدند

غریب و بی کس و تنها میان خانه بنشینم
مدینه گریه کن بر من که زهرا رفته از دستم

******

صفای خانه‌ام دیگر به خانه برنمی‌گردد

******

از ما گذشت و زندگی ما به باد رفت
دیگر زنی نسوخت به پشت در این‌چنین 

دست نبی امانت خود را گرفت و گفت
دستت نداده‌ام به خدا دختر این‌چنین 

دیدم به گوش زینبت این روز آخری
گفتی ببوس جای من از حنجر این‌چنین 

گفتم که می‌زنی تو به سر دست غم چرا
گفتی که از قفا نبرَد کس سر این‌چنین 

*******

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
یک ذره از محبت زهرا نمی‌دهم

نظرات