از حرم تا قتلگاه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین به قتلگاه خون خدا ریخته خون حسین و حسن آمیخته داستان شب هجران تو گفتم باشم با شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد مصیبتی که تو دیدی شنیدنش سخت است زخم های تو زیاد و اشک های ما کم است باز از ما میپذیرد این بضاعت را حسین گلوی اصغرم آزار دیده سه شعبه تیر شد مسمار دیده بده زینب که زخمش را ببندد که زینب زخم های بسیار دیده