یازده سال است دستت هست در دستم عمو یازده سال است در آغوش تو هستم عمو هر کجا افتادهام از پا صدایت کردم بارها جای عمو بابا صدایت کردم تو هوای بچههای مجتبی را داشتی هیچ فرقی بین من با دخترت نگذاشتی راحت و آسوده در آغوش تو خوابیدم گاه دلتنگ پدر بودم تو را بوسیدم