سید امیر حسینی

گوشه ای تنها نشسته

741
13
گوشه‌ای تنها نشسته اشک می‌ریزد رباب
آه این زن واقعا دل‌گیر گریه می‌کند

یاد آن ساعت که پشت خیمه‌ها شاه غریب
قبر را می‌کند با شمشیر گریه می‌کند

بین خیمه ناله می‌زد ظهر از بی‌ شیری‌اش
شب چرا با سینه پُر شیر گریه می‌کند

احساس مادری به همین شیر دادن است
اما رباب ندارد چه فایده

همون روز دهم بود توی قبرش
دلم رو لای دستاش خاک کردم

همون جا با همین چادر که سوخته
خون دست حسین رو پاک کردم

همون روز دهم بود یادمه خوب
همین‌که خیمه‌هامون رو سوزوندن

سر قبرش براش مجلس گرفتن
چطوری با نیزه فاتحه واسش می‌خوندن

شبا کابوس تیر و حلق بچس
نه جون مونده برام نه خواب راحت

از اون ساعت که تیر وا کرد گلوش رو
گلوم تیر می‌کشه ساعت به ساعت

تمیزش می‌کنم دستم بیادش
سرش خاکی و خونی و کبوده

ببینن مادرای شام چی میگن
نمیگن مادرش مادر نبوده

بهم پیری زودرَس داده داغش
همین جور سن روی سنم گذاشته

می‌پرسیدن زنای کوفه از هم
کدوم پیرزن شیرخواره داشته

شب از نیمه گذشته ، دیر وقته
نبودش تار و پودم رو سوزونده

غروبی روی نیزه بود دیدم
نمی‌دونم الان دست کی مونده

نظرات

نظری وجود ندارد !

لیست پخش