ها هُنا، کربلا، ها هُنا کربلا ترسیدن این دخترا به علیاصغر چرا خیره شده چشمای حرملهی بیحیا؟ قلبم شکست ترسیدن بچهها وقتی دشمن راهمونو بست این گرد و خاک با چه جرئتی روی روبند خواهرم نشست؟ آه از رباب سَر بچهاش چی میارن واسهی دو قطره آب؟ نامَحرما دست ناموس منو میبندن میون طناب آه از رباب، آه از رباب بعد از من صورتا میشه نیلی یا دَهرٌ فِی لَکَ مِن خَلیلی واویلا اَمون از این مصیبت... ها هُنا کربلا، ها هُنا کربلا... وعده دارم با خدا، آخر این ماجرا اینجا جدا میکنند سَر منو از قفا شمر و سنان نقشهها برام دارند تو گودال، بسکه بیحیان چهل روز همش زینب انگشترمو میبینه دست ساربان وای از سنان، وای از سنان ای روزگار حنجر منو به هم میریزن چندتا نیزهدار وحشتزده دخترم میدوه توی صحرا روی سنگ و خار، ای روزگار، ای روزگار اینجا میخوره رقیه سیلی یا دَهرٌ فِی لَکَ مِن خَلیلی واویلا اَمون از این مصیبت...