نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لبش بسته، خموش از سخن است سیزدهسالهی من ماه شب چهاردهم از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است؟ زخم شمشیر کجا جای سُم اسب کجا اسبها از چه نگفتید که این قلب من است؟ اسبها پای خود از سینهی او بردارید که در این معرکه تنها زرهش پیرُهن است **** ای گل پَرپَر به دست کیستی؟ بوی تو آید ولی خود نیستی **** پسرم بالت کجاست پرت کجاست؟ نقابی که داده مادرت کجاست؟ گفته بودم که یه روز قد میکشی میبینی پاهات کجاست؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد