نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

این قصهی پایان رسیده ابتدا هم داشت این خانهی تاریک روزی سرصدا هم داشت این زن که حالا پوستی بر استخوان مانده هر نیمهشب در سجدهاش یا ربنا هم داشت این حیدری که دیر شبها میرود خانه یک روز بین خانهاش مشکلگشا هم داشت خونابههای گوش بانو خوب میدانند این گوشِ پاره گوشواری از طلا هم داشت یا للعجب اوباش زهرا را چه بد کشتند در کوچهای که خانم آنجا آشنا هم داشت ثانی لگد میزد بقیه کیف میکردند نامردِ کوچه دوستانی بیحیا هم داشت در روی زهرا ماند، در را هم لگد کردند تو فکر کن، آن لحظه بار شیشه را هم داشت
هنوز نظری ثبت نشده