ماهی و دلگرمیِ خورشید از تو بوده پشت و پناه وحی و توحید از تو بوده توفیق دین بیشک و تردید از تو بوده کمتر سخن در مدح و تمجید تو بوده بانوی با خیر و فضیلت یا خدیجه ای دست و بازوی نبوّت یا خدیجه تو اولین بنیانگذار عشق بودی عشقت پیمبر بود و یارِ عشق بودی پروانهای و بر مدار عشق بودی از جان و از دل پای کار عشق بودی سرمایهات را در دکانِ عشق دادی عاشق شدن را تو نشانِ عشق دادی در ظلمتِ شب میشدی مهتاب، بانو مادربزرگِ حضرت ارباب، بانو بعد از تو عالم میشود بیتاب، بانو از داغِ تو دردانهات شد آب، بانو بعد از شما دختر شدن هم دردسر شد خواهر شدن، مادر شدن هم دردسر شد رفتی و عامُالحزن شد هر سال بی تو احمد شده یک بلبل بیبال بی تو زهرای تو هِی میرود از حال بی تو روزی همین زهرا تَه گودال بی تو آتش به جانها میزند با شور و شِینش عالم بههم میریزد از داغ حسینش گودال و زهرا و حسین و شمر و خنجر یک گام عقبتر چشمهای خیسِ خواهر شمشیر دارد میبُرد اللهاکبر ناگاه بالا میرود از نیزهها سر سر رفته و از این بدن چیزی نمانده بر پیکرش از پیروهن چیزی نمانده بس نیره خورده از دهن چیزی نمانده