نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزگار دلم به سامان نیست من کویرم خبر ز باران نیست سخت با خود کنار میآیم ساختن با فراق آسان نیست غمِ کوری نمیخورد یعقوب یوسفش تا میان کنعان نیست در جوانی تو سر به راهم کن دَمِ پیری زمانِ جبران نیست آدمیت گدایی از درِ توست آدمت هرکه نیست سلطان نیست بی تو یا با تو گریه خواهم کرد فکر عاشق وصال و هجران نیست هیچ جایی برای ما مردم مثل قم نیست چون خراسان نیست آخرِ کار می رسم به حسین آخرِ کار غیر جانان نیست روزگارم خوش است پای غمش بر سرم مانده سایهی عَلَمش ***** جلوهی ربِّ ذوالجلال علی است غرق در ذات لا یَزال علی است حیدری مصطفی جمال، علی است صاحب خُلقِ بی مثال علی است مینویسم چنین به خط زَر حسنِ بنِ حسین علی اکبر، علی است وارث نوح و آدم و موسی نفحات دَمَش چنان عیسی در زیارت مقام او پیدا گفته شیخ الائمه پایین پا السلام ای مُقَرَّبِ درگاه یابنَ ریحانهی رسولَ الله تو که با کعبهزاده هم عددی به مقامت نمیرسد احدی شاهکار خدای لَم یَلَدی تو حریصِ کَسایِ مستندی در ادب بس که صاحب ظرفی در حضور امام کم حرفی چشمِ تو ساقی و همه مخمور حکم تو جاری و همه مهمور میلِ کامَت همین که کرد ظهور شد ضریحِ نجف پر از انگور هرچه میلت کشد رقم بزنی تو جگرگوشهی اَبَا الحسنی دست پروردهی امام حسن آتشی روی خانهات روشن ریزهخوار تو، دوست و دشمن نکشیدی ز دست ما دامن ریشه دارد کسی که نوکر توست مادر ما کنیز مادر توست ***** بلند اقبالی، جلوه کردی تو با چه اجلالی گفت حیدر به اشک خوشحالی بین ما جای فاطمه خالی سَروِ این باغِ لاله خیزی تو نوهی ارشدی عزیزی تو نرود کاش خار در پایت ای به قربانِ قد و بالایت وای از آن دَم که پیش بابایت میکند ضربه اِرباً اِربایت شرحِ مرگِ حسین شد بدنت آه قربانِ دست و پا زدنت از دل دشت تا صدا آمد نالهی ایپدر بیا آمد شاه گم کرده دست و پا آمد با سر زانو از قفا آمد جگرش را به خاک پاشیدند لشکری بر حسین خندیدند بعد پنجاه و چند سال اینجا وا شده پای عمه در صحرا متوسل به ذکر یا زهرا آمد از خیمه زینب کبری حرف معجر شده ز جا برخیز عمه مضطر شده ز جا برخیز میوهی دلم، علی اکبرم همه حاصلم علی اکبرم بانوی حرم در دل صحراست خدایا چه کنم زینب تک و تنهاست خدایا چه کنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد