نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لب ما و قصّهی زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه سخاوتی به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی العجل مولا، العجل مولا...... دل و روح ما، سر و جان ما "لِتُرابِ مَقْدَمِكَ الفِدا" عَظُمَ الْبَلاء، بَرِحَ الْخَفَا فرج است راه نجات ما همه ناتوان، همه روسیاه همه در کشاکش راه و چاه همه تا کمر به گِل گناه خِجِلیم، وَانْکشَفَ الْغِطَا نهرسیده شام غمی بهسر نهرسیده از سحری خبر نهکسی به فکر کسی دگر تو بیا که وَانْقَطَعَ الرَّجا نهکسی هوایی فیض رب نه به فکر واجب و مستحب ظَهَرَ الفَسادُ بِما کسَب تو بیا که تازه شود هوا به جمال، وارث کوثری به خدا حسین مکرری به روایتی خود حیدری چه شباهتی چه اصالتی بَلَغ العُلی به کمال تو کشف الدُجی به جمال تو به تو و قشنگی خال تو صلوات هر دم و ساعتی العجل مولا، العجل مولا......
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد