نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داغ فراق روی تو، بس که نشسته بر دلم می روم و نمی رود، ناقه به زیر محملم ای ساربان آهسته ران، کآرام جان گم گرده ام آخر در این دریای خون، دُرّ گران گم کرده ام برادر بی تو در چشمم، چو زندان است این عالم نشد در قتلگه برپا، نمایم خیمه ی ماتم به ضرب تازیانه جمع ما پاشیده شد از هم مرا در منزل جانان، چه جای امن چون هر دم جرس فریاد می دارد، که بربندید محملها چه دشوار است پیمودن به هجران تو منزلها به یادت آن چنان گریم، که ماند ناقه در گلها ز داغت ای گل عطشان، شرار افتاده در دلها الا یا ایهالساقی، ادر کأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد