خیلى برایم مادرم زحمت کشیده

خیلى برایم مادرم زحمت کشیده

[ حسن حسینخانی ]
خیلى برایم مادرم زحمت کشیده
آقا مرا شرمنده‌ی مادر نگردان
 
مثل شب‌های مدینه تو ز مسجد برگرد
منتظر باش که من باز کنم در  مثلا

فکر کن موی سرت شانه شده سوخته نیست
نزده هیچ کسی دست به معجر مثلا

بکنم روی زمین با کف دستم قبری
تو مرا دفن کنی، من علی اصغر مثلا 

دست داری مثلا غسل بده جسم مرا
عمّه اَسما مثلا، من تن مادر مثلا

تا رسیدی به رخ نیلی و بازوی کبود
دست بردار ز غسلم بشو حیدر مثلا 

مثلا کنج خرابه، ته گودال و من
خواهر تو بزنم بوسه به حنجر مثلا

می‌رم بخوابم بابایی
حالم خرابه بابایی

عمّه دلش خوش باشه که
رقیه خوابه بابایی

ولی اینجور نمی‌شه که لالایی می‌خوام بابایی
اینم همه‌اش بهونه‌ام بابایی می‌خوام بابایی

وقتی عمّه‌ام وارد بزم یزید شد
توی تشت محاسن عموم سفید شد
یهویی دلم لرزید تپش قلبم شدید شد

اصلاً اون‌جایکیشون دنبال شر اومد 
عمّه گفت جلو نیا، جلوتر اومد

آتیش رو دل نریزی
بعد یه عمر عزیزی
می‌خواست واسه کنیزی

با خلق بگویید که آسوده بخوابید
من آن‌چه که مقصود دلم بود رسیدم

امشب منم از جاذبه‌ی آه جهان سوز
درویش صفت شاه به ویرانه کشیدم

گر شد به سر سنگ مزارم بنویسید
من گوهر جان دادم و جانانه خریدم

نظرات