نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسینجان ای آبروی دو عالَم نگین سلیمان به حلقهی خاتَم خداحافظ ای برادر زینب به خون غلتان در برابرِ زینب تو بالای نیزه رأس پُر از خون به روی ناقهها منِ دلخون خدا را از این غم چه چاره کنم؟ حسین، وای... ***** برادرجان بیتو در دلِ صحرا شده تنها خواهرت گُل زهرا ز زخم تَنَت روی ریگ بیابان به اشک دل و آه و سوز یتیمان خدا را از این غم چه چاره کنم؟ حسین، وای... ***** کنَد گریه خواهر تو به هر شب شده مَحمل جای روضهی زینب به شهر شام، در هجوم نظَرها کُنَد خنده دشمنت به غم ما زنَد سیلی دشمنت به رُخ من دلم خون است از جسارت دشمن ***** (سرِ پیراهنت، پیرم کردن از زندگی، سیرم کردن)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد