
اونی که یه دنیا دلتنگه منم فکر نکن اهل گلایه کردنم هنوزم گاهی مثل بچگیام بیبهونه زیر گریه میزنم هنوزم شبیه اون روزا آقا واسه تو عاشق نوحه خوندنم هنوزم یکی که روضه میخونه اشکمو با آستینم پاک میکنم منم اون بچهی بیآلایش، با یک دنیا خواهش که هنوزم اسم تو براش یعنی آرامش منم اون بچهی بیسرمایه، که برا تو با یه کتیبه تکیه میزد با پسرِ همسایه (به جون مادرم دوسِت دارم تا دَمِ آخرم دوسِت دارم)۲ یادمه زلالیِ بچگیمو چی شد اینجوری شدم؟ نمیدونم عشقم این بود که شبای هیئتت سینیِ چایی رو من بگردونم منم اون بچه که توی هیئت، به همه رو میزد که دو خط نوحه بخونه توی هیئت واسهت منم اون بچه که توی دسته، نیمهی شب خسته روی دوشِ بابا نَمنَمَک چشاشو بسته (به جون مادرم دوسِت دارم تا دَمِ آخرم دوسِت دارم)٢