نظرات
1 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالی بود
۲۴ تیر ۱۴۰۳

زمین میلرزه زمان میلرزه صِنان تو دست سَنان میلرزه گوداله، به تو آب نمیدن و شمر چقدر خوشحاله گوداله، سر پیراهن کهنه تو هم جنجاله گوداله، بدن مطهرت روی زمین پاماله گوداله، خواهرت به سینه میکوبه میگه باناله به ابالعطشان حسین... میان با سنگ و میان با شمشیر صدا میپیچه صدای تکبیر مظلومی، چقدر شلوغه قتلگاه ولی آرومی مظلومی، کنار آبی و از آب فرات محرومی مظلومی، تیر حرمله به قلبت خورده تو مسمومی مظلومی، نگرون زن و بچهی حسین محبوبی یکی با نیزه، یکی با خنجر یکی به پهلوت، یکی رو حنجر میبینه شمر میشینه رو سینه خواهرت میبینه میبینه جای سالمی نداره پیکرت میبینه میبینه، غارت انگشترت رو دخترت میبینه میبینه سر تو به روی نیزه مادرت میبینه حسین...
1 نظر ثبت شده

عالی بود