
جمعهها فُرصتِ خوبی، برا چشمای منه انتظار، مَرهَم و تَسکین، برا غمهای منه اینهمه فاصلهها، آهِ نفسهای منه آره این فاصلهها بغضِ گلوگیر منه گِلهای نیست به خدا، این همه تقصیرِ منه رضای من اِیجان، بُوَد در رضایت که ایل و تبارم، همه خاکِ پایت بیا دردِ این خستهجان را دوا کن از این مُبتلاتر، دلم مُبتلا کن مرا یکسفر، راهیِ کربلا کن بیا بیا! یوسفِ فاطمه... دلِ مجنون، دلِ خسته، دلِ بیتابِ منه عطرِ یاس و عطرِ نرگس، بوی اربابِ منه عشقِ زهرا، عشقِ مهدی، عشقِ نایابِ منه همگی منتظرن، شاه و گدا پیر و جَوون اِی خدا این شبِ احیاء، صاحبِ ما رو برسون تَسَلّی و تسکینِ زینب کجایی؟ نجف یا دمشقی، و یا کربلایی؟ عزادارِ حیدر! تو صاحبعزایی تو خود وارثِ هِیبَتِ مرتضایی تو اِی مهربانم! کجایی؟ کجایی؟ بیا بیا! یوسفِ فاطمه... شبِ قدره، دستِ خالی، کی به دادم میرسه؟ آقاجونم، نامِ مهدی، تا به دادم میرسه یاحسین و یااَبَاالفضل، از سوادم میرسه یا رقیه که بگی، پاک و زلالت میکنه خدا اینجوری فقط، رحمی به حالت میکنه علاجِ دلِ بیقرارم حسینه اگر بیکسم من، که یارم حسینه بیا توبه کن با تمامِ وجودت حسین رو صدا کن، تو با تار و پودت به وقتِ سلام و رکوع و سجودت بیا دردِ این خستهجان را دوا کن از این مُبتلاتر، دلم مُبتلا کن مرا یکسفر، راهیِ کربلا کن عزادارِ حیدر! تو صاحبعزایی تو خود وارثِ هِیبَتِ مرتضایی تو اِی مهربانم! کجایی؟ کجایی؟ بیا بیا! یوسفِ فاطمه...