جانم قاسم پسرِ ارشد سلطانم قاسم ریحانم قاسم شاخه شمشاد حسن جانم قاسم جنگ جمل و یادش اومد هر کسی دیدت انگار که حسن دوباره اومده تو میدون عزرائیل پای ضربه زدنهات کم میاره تو یه لحظه تکه پاره شد ازرق ملعون (تو عشق نجمه خاتون و جان حسن تو داماد اربابی و ریحان حسن به زودی حک میشه نام زیبای شما روی کاشیها و صحن و ایوان حسن)۲ حسن... (والا قاسم)۲ ما همه قطره و تو دریا قاسم دوسرا قاسم تو مسیحا دمی و آقا قاسم تو میدون قیامت میکنی با علی اکبر یک روحین ولی توی دو تا قامت پیکر یکی خود پیغمبر و یکی حسن اما در اصل که حساب کنی میشن، سراپا حیدر (علی اکبر قاسمه و قاسم اکبره مث دوتا لبهی ذوالفقار حیدره اگه قاسم بی زره دو تا کرد ازرق و علی اکبر معرکه چیکار کرد با زره)۲