پشت خیمه قدم زنان به دعا داشت با درگه خدا نجوا ای خدا، عاشق عمو هستم تو خودت راضیاش کن از دستم چارهی درد را نمیدانم او غریب است منکه میدانم تو اگر بر دلش بیندازی او به جانبازیام شود راضی غیر تو یاوری ندارد او در حرم اکبری ندارد او به نفسهای عمهام زینب یک تنه یاریاش کنم یا رب من در این حربگاه میجنگم با تمام سپاه میجنگم بر لبم بهترین غزل دارم جام شیرینتر از عسل دارم من که شاگرد رزم بَدرِینَم پسر مجتبیِٰ صفینم سبط حیدر زِ نسل زهرایم حسن مجتبیِٰ اینجایم دیدهام دورههای بس حساس شیوهی جنگی عمو عباس در کلاس عمو حسین اصلاً نیست شاگرد اولی چون من رفتهام دوره شجاعت را خوب آموختهام اطاعت را در کلاس علی اکبر هم دورهی بندگی ندیدم کم من گل سرخ و سبز این چمنم با حسین و سُلالهی حسنم میرسانم به اشک و شیون و شین دست خط حسن به دست حسین چون حسین نامهی حسن برداشت خط او دید و روی دیده گذاشت قاسم ابن الحسن تمنا کرد اذن میدان گرفت و پروا کرد کفنی بر تنش عمو پوشاند و نقابی به روی او پوشاند پارهی ماه سوی میدان شد لرزهای در سپاه عُدوان شد ای عجب هیبنی عجب کفنی هیبتش هاشمی قدش حسنی و انا ابن الحسن که افشا شد لشگر کوفه در تماشا شد نوجوان و به لشگر افتادن با یلان عرب در افتادن هر که از هر طرف تهاجم کرد لاجرم دست و پای خود گم کرد به درک رفت خصم رسوایش اَزرَق شامی و پسرهایش رزم جانانهاش که غوغا کرد کینههای مدینه سر وا کرد دور تا دور او گره افتاد در میان محاصره افتاد نیزهها بود و ماجرای حسن تیر باران تازهای به کفن دشمن از هر طرف که راهش بست زیر نعل ستور سینه شکست نالهی او بلند شد، عَماه به حرم میرسید وا عُماه **** ای جگر گوشهی غرق خونم پاشو از جا جونِ جونم تو عبا اکبرم رو گذاشتم ولی این بار نمیتونم پشت سر تو گریهی نجمه و زینب بود وقتی که میرفتی از حرم موهات مرتب بود سنگ اومد و روی صورتت یتیم نوازی کرد سرپنجهی کی اومد و با زلف تو بازی کرد پسرم پر درد تنت تا بیام اینا میزدنت من که گل داده بودم به بابات که نذارم غم ببینه کاش نیاد و ببینه که این طور غرق در خون رو زمینی تو با این همه شکستگی خسته و رنجوری گفتم ببینم قد کشیدی ولی نه اینجوری داره بوی گل میاد از این تنی که رو خاکه گفتم که ببین بزرگ میشی نظیر سبابجه پاهاتو رو زمین میکِشی آخرش عموتو میکُشی **** شیشهی عطر مجتبی وا شدی ریختی زمین طعمهی گرگا شدی وای که چقدر شبیه زهرا شدی حسین...