
بارالها! کِشَم خجالت ز خواهرم زینب جانِ من را رسانده مرگ دو طفل او بر لب از مدینه امانت آوردم این دو عاشق را با چه رویی بَرَم به خیمه این دو شقایق را؟! سراپا اشک و خِجلت و دردم چگونه سوی خیمه برگردم؟! امان از دل زینب... ***** این دو سَرو صنوبر باغ خواهرم بودند این دو یاس شکسته همبوی مادرم بودند در بَرِ خواهرم شدم سربهزیر و شرمنده ای خدا! اینچنین کسی را مکُن سرافکنده امان از دل زینب... ***** خواهر کجایی که جانم ز غصّه بر لبم آمد تا گشودم دو دیده دیدم که زینبم آمد پس چرا خواهرم کنون به یاریام نمیآید؟! در عزاداری و در این زاریام نمیآید؟! امان از دل زینب...