امین قدیم

آینه در بغل آینه میگفت علی

392
31
آینه در بغل آینه می‌گفت علی
مصطفی در بغل آمنه می‌گفت علی

مادر زل به زلالی دو چشمش زده بود
چشم‌هایی که به هر تن تنه می‌گفت علی

نان اگر پخت خدیجه که نبی میل کند
در خمیرش سر هر وردنه می‌گفت علی

آمد از غار حرا و به سر مأذنه رفت
که خلاصه کنم از مأذنه می‌گفت علی

از بها بسته به تیغ دودم حیدر بود
هر دم از میمنه تا میسره می‌گفت علی

آن زمان که همه در کفر فراری بودند
جبرئیل از سر هر دامنه می‌گفت علی

بهترین هدیه‌ی احمد به علی زهرا بود
همه‌‌جا فاطمه‌ی مومنه می‌گفت علی

یاعلی و یاعلی و یاعلی ...

هر کجا گرد و غباری بود بین کار و زار
یک نفر کرار بود و دیگران اهل فرار

در احد هرکس به کار اصلی‌اش سرگرم بود
مرد میدان بین میدان بود و بز در کوهسار

این جوان شمشیر می‌زد آن ملک کل می‌کشید
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

یاعلی و یاعلی و یاعلی ...

مدح حیدر دشمنش را هم مقر می‌آورد
کافران ناچار می‌گویند از پروردگار

مرتضی کابوس دشمن بود و رویای محب
مردمان در خواب خود با علی دارند خواب

دیگران دنبال دنیا و به دنبال علی
نان خشک مرتضی را می‌خورند با افتخار

( حق علی ) 3 مع الحق علی ...

نظرات

نظری وجود ندارد !

لیست پخش