نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آفتاب شرفم مظهر توحیدم من با همین سن کمم مرجع تقلیدم من به خدا لحظهای از کفر نترسیدم من به خدا جا نزدم هرچه بلا دیدم من ای پدر چشم تو روشن شب بیداری ماست به اباالفضل بگو وقت علمداری ماست حیدر قافلهام تیغ دودم را برداشت به اباالفضل بگو عمه علم را برداشت ****** من تازه سهسالمه، ایّوبم با چشمای منتظر، یعقوبم آتیشه تو قلب پرآشوبم همینکه عمّه مونده پیشم، خوبم نه ناخن دارم که خار بیرون بکشم از پامو همهش کابوسه تو خواب، رو نیزه سر بابامو شمردن یادم میره تا که بشمرم زخمامو فقط میدونم قدّ ستارهها، زخم دارم قدّ تن بابا، زخم دارم از سر تا به پا، زخم دارم
هنوز نظری ثبت نشده