
میگفت که من جان پیمبرم، گفتند بله میگفت که فاطمهست مادرم، گفتند بله میگفت که من زادهی حیدرم، گفتند بله بُغْضاً لِاَبیك میکشیمت ما بُغْضاً لِاَبیك کشتنت ای وای بُغْضاً لِاَبیك غارتت کردند کندن زره و از تنت ای وای بُغْضاً لِاَبیك راهتو بستن یک کوفه باهات بد شدن آقا بُغْضاً لِاَبیك با سم مرکب از روی تنت رد شدن آقا میگفت عموم حضرت جعفره، گفتند بله عمامهی من مال پیمبره، گفتند بله اولین مسلمون فقط حیدره، گفتند بله بُغْضاً لِاَبیك با تو میجنگیم بُغْضاً لِاَبیك با تو جنگیدند خولی و سنان پیش چشمای زینب و رباب به تو خندیدند بُغْضاً لِاَبیك مسخرهت کرد و هی پشت علی حرف بد میزد شمر روبهروی خیمهی زنها روی تن تو هی لگد میزد